چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آخرین بروز رسانی11:29:44 AM GMT

شب هم آهنگي

فرستادن به ایمیل چاپ


لب ها مي لرزند، شب مي تپد. جنگل نفس مي كشد.

پرواي چه داري، مرا در شب بازوانت سفر ده.

انگشتان شبانه ات را مي فشارم، و باد شقايق دور دست را پرپر مي كند.

به سقف جنگل مي نگري: ستارگان در خيسي چشمانت مي دوند.

بي اشك، چشمان تو ناتمام است، و نمناكي جنگل نارساست.

دستانت را مي گشايي، گره تاريكي مي گشايد.

لبخند مي زني، رشته رمز مي لرزد.

مي نگري، رسايي چهره ات حيران مي كند.

بيا با جاده پيوستگي برويم.

خزندگان در خوابند. دروازه ابديت باز است. آفتابي شويم.

چشمان را بسپاريم، كه مهتاب آشنايي فرود آمد.

لبان را گم كنيم، كه صدا نا بهنگام است.

در خواب درختان نوشيده شويم، كه شكوه روييدن در ما مي گذرد.

باد مي شكند. شب راكد مي ماند. جنگل از تپش مي افتد.

جوشش اشك هم آهنگي را مي شنويم، و شيره گياهان

به سوي ابديت مي رود.

*****

افزودن نظر





قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

مطالب اتفاقی مرتبط