چهارشنبه, 03 خرداد 1391

آخرین بروز رسانی11:29:44 AM GMT

ميوه تاريك

فرستادن به ایمیل چاپ
باغ باران خورده مي نوشيد نور

لرزشي در سبزه هاي تر دويد :

او به باغ آمد ، درونش تابناك ،

سايه اش در زير و بم ها ناپديد

***

شاخه خم مي شد به راهش مست بار .

او فراتر از جهان برگ و بر .

باغ ، سرشار از تراوش هاي سبز .

او ، درونش سبزتر ، سرشارتر.

***

در سر راهش درختي جان گرفت .

ميوه اش همزاد همرنگ هراس .

پرتويي افتاد و در پنهان او :

ديده بود آن را به خوابي ناشناس .

***

در جنون چيدن از خود دور شد .

دست او لرزيد ، ترسيد از درخت .

شور چيدن ترس را از ريشه كند :

دست آمد : ميوه را چيد از درخت .

*****

افزودن نظر





قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

مطالب اتفاقی مرتبط