clear
به کانال تلگرام ما بپیوندید
near_me
event

فرهنگ اصطلاحات عامیانه ایرانی - ث تا چ

برچسب ها style

description توضیحات

ثروت خود را به پاي كسي ريختن: ثروت خود را خرج ديگري كردن.   

 

جا تر است و بچه نيست: كنايه است از گم شدن چيزي يا فرار كردن كسي.

جا در رفتن ـ از: عصباني شدن, خشمگين شدن.

جا به جا: فوري, بي درنگ.

جا خالي كردن: خود را كنار كشيدن.

جا خوردن: يكه خوردن, از شنيدن يا ديدن امري غير منتظر تعجب كردن.

جا خوش كردن: اقامت كردن در جايي كه معمولاً نبايد زياد ماند.

جا كن كردن: كسي يا چيزي را از جايي به جاي ديگر بردن, غلتاندن.

جادو و جنبل: جادو و دعا گرفتن و پناه بردن به قواي موهوم ماوراي طبيعي براي قضاي حاجات.

جارچي: ندا دهنده, كسي كه مردم را آواز دهد يا امري را به آنان ابلاغ كند يا خبري دهد.

جار زدن: سر و صدا راه انداختن, مطلبي را با صداي بلند به اطلاع ديگران رساندن.

جار و جنجال: داد و فرياد, هو و جنجال.

جا زدن: كسي را به جاي ديگري معرفي كردن, قالب كردن.

جان خود سير شدن ـ از: از زنده ماندن بيزار شدن.

جان و دل كار كردن ـ از: با علاقه بسيار كار كردن.

جان آمدن ـ به: به ستوه آمدن, مستأصل و بي طاقت شدن.

جان كسي افتادن ـ به: آزردن, كتك زدن.

جان به در بردن: از مهلكه گريختن, از خطر حتمي جستن.

جان به سر شدن: سخت مضطرب و نگران شدن, بي قرار شدن, به حال مرگ افتادن.

جان به لب رسيدن: تمام شدن طاقت و صبر, به ستوه آمدن.

جان كسي را به لب آوردن: سخت آزار رساندن, كسي را در انتظاري طولاني و كشنده گذاشتن.

جان كسي را گرفتن: او را كشتن.

جان كندن: رنج بسيار تحمل كردن, تلاش و تقلا كردن, به سختي بسيار كاري را انجام دادن.

جبار: قاهر, مسلط.

جدا جدا: جداگانه, يك به يك, يكي يكي.

جرگه: گروه, زمره.

جرواجر خوردن: پاره شدن شديد, دريده شدن.

جر و بحث: مجادله سخت در گفتار.

جز و وز: صداي سوختن اشيا و يا ناله اشخاص.

جستن: يافتن, پيدا كردن.

جفت زدن: با دو پا از جايي پريدن.

جفنگ گفتن: ياوه گفتن, سخنان لغو و بي پايه گفتن, ياوه سرايي.

جک و جانور: جانوران موذي.

جگردار: با دل و جرئت, نترس.

جلاد: آنكه مأمور شكنجه يا كشتن محكومان است.

جل: پوششي كه روي اسب و الاغ مي اندازند.

جلدي: بي درنگ, به چالاكي, فوراً.

جلز و ولز: سوز و گداز, سوز و بريز, جز و لابه.

جل و جهاز: اسباب و لوازم عروس.

جلودار: آنكه سواره يا پياده جلو مركب ارباب حركت مي كند, پيشرو.

جم خوردن: تكان خوردن, حركت مختصر كردن, براي انجام كاري آماده شدن.

جمع و جور: محدود و منظم و مرتب.

جمع و جور كردن: منظم كردن و مرتب ساختن وسايل زندگي.

جم و جور: جمع و جور.

جنباندن: حركت دادن, تكان خوردن.

جنب خوردن: تكان خوردن, از جا برخاستن, آماده اقدام و عمل شدن.

جنبنده: هر جاندار متحرك.

جن: موجودي متوهم و غير مرئي, پري.

جواب رد دادن: پاسخ منفي دادن, پاسخ نامساعد دادن.

جوال: ظرفي بزرگ و كيسه مانند كه از پشم بافته مي سازند.

جور: نوع, گونه, قسم.

جور بودن: هماهنگ بودن.

جور كردن: تهيه كردن, آماده كردن.

جوش و جلا: تقلا و تكاپو, حرص و جوش.

جوش و جلا افتادن ـ از: از تقلا و تكاپو افتادن و آرام گرفتن.

جيغ و ويغ: داد و فرياد.

جيك در نيامدن: كمترين اعتراضي نكردن, صدا به مخالفت يا اعتراض بر نياوردن.

جيك زدن: اعتراض كردن, صدا درآوردن.

 

چارسوق: چهار راه ميان بازار, چهار سوق, چهار سوك.

چارطاق: هر دو لنگه در به طور كامل باز بودن, چهار طاق.

چارقد: روسري بزرگ و چهارگوشي كه زنان به سر كنند.

چاروادار: كسي كه حيوانات باركش را مي راند يا با آن ها باربري كند, چهارپادارنده.

چاسان فاسان: شلوار گشاد و بلند و كف دار زنانه كه آن را بر روي شليته و تنبان مي پوشيدند و داراي ليفه و بندي بود كه در زير شكم بسته مي شد.

چاق و چله: سرحال, سردماغ, فربه, سالم و شاداب.

چاك زدن ـ به: فرار كردن, جيم شدن, خود را از مهلكه بيرون بردن.

چال كردن: دفن كردن, به خاك سپردن.

چپاندن: چيزي را به زور و فشار ميان چيز ديگر جادادن.

چپيدن: به زور جاگرفتن, با فشار وارد كردن به ديگران جايي را اشغال كردن.

چرا: بلي, آري.

چرا: چريدن, عمل حيوانات چرنده در چراگاه.

چراغ موشي: هر نوع چراغ كوچك و بدون شيشه اي كه فقط از يك مخزن نفت و يك فتيله ساخته شده است و اندك نوري دارد.

چرب زباني: چاپلوسي, تملق, شيرين زباني.

چريدن: غالب شدن كسي بر ديگري, چيره شدن بر, فزوني يافتن بر.

چرت بردن: حالت خواب بر كسي غالب شدن.

چرت: خوابي كوتاه و اندك.

چرت زدن: گرفتار غلبه خواب شدن.

چرخ زدن: چرخيدن. گشتن براي تفريح و تماشا.

چرخ زندگي را گرداندن: نيازهاي روزمره را برآوردن.

چزاندن: آزردن, به گفتار يا به كردار به ديگري آزار رساندن.

چسبيدن به كار: پي كاري را با جديت گرفتن.

چشم ـ به (روي): تعارفي است كه هنگام اطاعت از حرفي يا دستوري گفته مي شود.

چشم كار كردن ـ تا (آنجا كه): تا دور دست, تا جايي كه مي توان ديد.

چشم از دنيا بستن: مردن, درگذشتن.

چشم انداختن: سرسري نگاه كردن.

چشم بر چيزي افتادن: واقع شدن نگاه بر آن, ديدن كسي يا چيزي را.

چشم به راه: كسي كه در انتظار ورود مسافر يا مهمان عزيزي باشد.

چشم به راه كسي بودن: منتظر بودن, نگران بودن.

چشم چشم را نديدن: سخت تاريك بودن.

چشم ديدن كسي را نداشتن: به نهايت حسود بودن, تاب ديدن توفيق و خوشي كسي را نداشتن.

چشم زدن: چشم زخم رساندن, كسي يا چيزي را از اثر چشم بد آسيب رساندن.

چشم غره رفتن: نگاه خشم آلود كردن, تهديد كردن با نگاه.

چشم و ابرو نشان دادن: دلبري كردن, عشوه آمدن, كرشمه ريختن.

چشم ها چهارتا شدن: دقت بيش از اندازه و يا تعجب شديد كردن.

چشم هم گذاشتن: چشم را بستن.

چشمه: قسم, نوع.

چفت كردن: در را با زنجير بستن, محكم كردن و سفت كردن در.

چفت و بست دهان را محكم كردن: رازي را نزد خود نگه داشتن, رازي را حفظ كردن.

چلاق: انسان يا چهارپايي كه دست يا پاي او شكسته يا كج باشد.

چل : ساده لوح, كم عقل.

چله بزرگ: چهل روز از فصل زمستان كه اول آن هفتم دي ماه و آخر آن شانزدهم بهمن ماه است. در نزد عوام كنايه اي است از سرماي سخت.

چله تابستان: چهل روز از تابستان كه اول آن پنجم تير و آخر آن يازدهم امرداد ماه است. در نزد عوام كنايه اي است از گرماي زياد.

چله زمستان: چله بزرگ.

چماق: گرز, عمود, چوبدست سر گره دار.

چم و خم: راه و روش, فوت و فن, آداب و رسوم.

چموش: سركش, عاصي.

چندر غاز: پشيز, مبلغ ناچيز.

چنگ آوردن ـ به: به دست آوردن.

چنگ كسي افتادن ـ به: به دام كسي گرفتار شدن, اسير كسي شدن.

چنگ كسي درآوردن ـ چيزي را از: با نيرنگ چيزي را كه به ديگري تعلق دارد تصاحب كردن.

چنگ انداختن: چنگ زدن.

چون و چرا: عذر و بهانه.

چونه: گلوله اي از هر نوع خمير.

چونه زدن: تقاضاي قيمت کم کردن، پرداختن قيمت کمتر نسبت به قيمت اصلي. 

چهار دست و پا راه رفتن: راه رفتن كودكاني كه هنوز نمي توانند ايستاده راه بروند.

چهار ستون بدن: اسكلت بندي, استخوان بندي.

چهار ميخ كشيدن ـ به: نوعي شكنجه كه چهار دست و پاي كسي را به چهار ميخ بندند و شكنجه اش كنند.

چهار نعل: به سرعت, به تاخت و با عجله.

چيده: گل يا ميوه از درخت كنده شده.

چيز دار: صاحب ثروت, متمول.

چيز فهم: تند ذهن و با شعور, شخص مبادي آداب و صاحب كمال.

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

مطالب مشابه

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت چهارم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت سوم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت دوم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت اول