clear
به کانال تلگرام ما بپیوندید
near_me
event

Love is - مقدمه ای بر مجموعه

برچسب ها style

description توضیحات

عشق یعنی ...

صدای سخن عشق، این یادگار مانای گنبد دوار گیتی سالها است که در گوش بشر خاصه ایرانیان طنین انداز شده  ، نوای دل انسان ایرانی هر بار از گلویی برآمده و بر جریده عالم ثبت شده ، یک بار ازحنجره رودکی روشندل آنهنگام که  در عصر ناپختگی نظم فارسی میسرود:

دل من ارزنی ، عشق تو کوهی/ چه سایی زیر کوهی ارزنی را؟ 

بار دیگر ودر گذر اعصاراین نای ناصر خسرو  دبیر شوریده قرن پنجم است که  نوای عشق  دو یار می نوازد :

رطل پر کن وصف عشق دعد گوی/ تا چه شد کارش به آخر با رباب؟ 

صدای عشق دوره خراسانی را پشت سر مینهد و با شور عرفانی سنایی وارد سبک عراقی می شود:

غم خوار شدیم در ره عشق / وز خوردن غم همیشه شادیم .

قرن هفتم ودر اوج هجوم مغول باز اکسیر عشق است که جان خسته سعدی را زنده می کند :

گویند سعدیا رخ سرخت که زرد کرد؟ / اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم !
اکسیر عشق سعدی در قرن هشت  آب خضر حافظ می شود:

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما .

سبک عراقی در ایام پایانی خود و در قرن نهم هم سراغ عشق می رود واین بار جامی است که گویی در وصف تاریخ شعرپارسی می گوید :

اولش نور عشق را مطلع / وآخرش روز وصل را مقطع !


و در دوره سبک هندی این صائب است که با افتخار تاثیر شعرش را از عشق می داند :

صائب افکار تو دل را زنده می سازد به عشق / زین سبب صاحب دلان جویای دیوان تو اند .

در  سبک باز گشت آتش این نوا  با فروغی بسطامی چنان میکند که نفیر بر می کشد :

گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست / پوشیدن این آتش سوزنده محال است  !

و سر انجام پروین عشق را به عنوان رمز سعادت بیان می کند : در هجوم ترکتازان و کمان داران عشق / سینه ای آماده بهر تیر باران داشتن .
اما داستان این سخن پر هیاهو نه به این مقال ختم میشود و نه به این زبان محدود ، که  این سخن به زبانهای دیگرنیز   در قلم آمده است گاه به نظم ، گاه به نثر و گاه در قالب تصویرو این فقره ی آخرچه زیبا در آثار کازالی آمده است ، آنگاه که خجالت مانع از سخن می شود تصویر به فریاد دخترک مهاجر نیوزلندی میرسد ، وخالی از لطف نخواهد بود اگر پس از این تتبع در شعر سنتی فارسی به ناگاه گام در عرصه کاریکاتور های غربی بنهیم و بیان این سخن به زبانهای دیگر را به تماشا بنشینیم، شاید عجیب باشد ولی گاه طبع انسان اقتضا میکند در میان خوردن شهد وشیرینی رو به ترشی اورد وعجبا که این هر دو بر مذاقش خوشایند باشد .

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی / چندین سخن نغز که گفتی که سرودی ؟

 

حسین منوری

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

مطالب مشابه

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت چهارم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت سوم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت دوم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت اول