پنجشنبه, 04 خرداد 1391

آخرین بروز رسانی11:29:44 AM GMT

شعر طنز دو دانشجو ... شعر طنز

دو دانشجو ... شعر طنز

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

دو دانشجو


« توی یک دیوار سنگی دوتا پنجره اسیرن

دوتا عاشق، دو تا تنها یکی شون تو یکی شون من »

از «دو پنجره»



تو یه دانشگاه گنده

دوتا دانشجو اسیرن

دوتا بدبخت ، دوتا مشروط

یکی شون تو یکی شون من!



درسا سنگینه و سخته

درسایِ کشکی ناجور

شده برج زهر ماری

واسه دانشجوی مجبور!



همیشه مشروطی بوده

بـین ترمای من و تو

باهمین خیطی گذشته

« شب و روزایِ من و تو »



ما باید یه جوری درریم

جایی لیسانس ُو بگیریم

واسه ما مشروطی مرگه

ما تِلِپ بشیم می میریم!



...کاشکی دانشگاه خراب شه

« من وتو باهم بمیریم»

تو یه دانشگاه دیگه

درسای خوبی بگیریم!



شاید اونجا دیگه استاد

با دانشجو بد نباشه

واسۀ درس خوندنامون

مشروطی یه سد نباشه



ماباید یه جوری در ریم

جایی لیسانس ُبگیریم

واسه ما مشروطی مرگه

ما تِلِپ بشیم می میریم !

 

محمود طیّب
کارشناسی ارشدادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان

نظرات  

 
-1 مرثیه ی مدرکم.طیّب شنبه 19 اردیبهشت 1388 ، ساعت 17:02
« مرثیۀ مدرک»

دوش رفتم بردرپیرمغان

گفتم سلام ای پیر!ای مرشد!

سرت خوش باد! من "لیسانس" بگرفتم.

زجا برخیز، شوری، شورشی ای پیر

هورایی بِکش با من

زجا برخیز، برمن "مشتلق " فرمای .

"سلامم را توپاسخ گوی،

لب، بگشای"!

اگر کوه از تکانش جای خوردی او نخوردی از تکانش جای!

دلم بشکست،

رنگم سرخ شد چون سرخی سرخاب خانم ها

ومدرک شل شد و

آهسته دستم برزمین افتاد!

نه نه نه !

و دستم شل شد و آهسته مدرک برزمین افتاد.

مرشد

سبحه ای دردست

قلیانی به پیش روی

لبخندی ، نه لبخندی که نشینی ، نیشخندی

مرحمت فرمود

وگفتا مشتلق می خواهی ازمن ؟!

نیک فرمودی!

بیا تا مشتلق فرمایمت مشتی که لق باشد

نشستم- اوزجا برخاست

بخرامید تا اقصای انباری

وبعد از نیم ها !ساعت

بیامد کوزه ای دردست

زیبا کوزه ای براق، سفّالین

هنوز از قدمتش بوی شراب کهنه می آمد

بگفت ای طفلک بیچاره مفلوک!

فردا بهترین الگوی بیکاری!

َالا بدبختِ بی برگ و نوا هر روز!

الا ای مدرکت فردا برای هریگانی پوچ و تکراری!

اَیا علاف هربازار!

توای هنجار ناهنجار!

اسیر دست محرومیت و فقدان !

عجین با ذلت و خواری!

الا بر چهره ات بنشسته رنگ فقر وناداری!

بگیر این کوزه را با خود ببر

بردرب آن بگذار فردا مدرک خود را

وآبش را بخور خوش باش!

برو...

سی سال خواندی

سوختی ، مُردی

فدای شادی شاسی بلندان سیاست

ضعف ها کردی

فدای آن وزیر گرم روی گنج خوابیده

شکستی، رنج ها بردی

فدای چشم صاحب منصبِ بی درد؛

تب کردی

فدای ناز آقازادگان دزد میلیون وتریلیونی

زمین خوردی

فدای پوز خند برج سازان و

سرِانبوه سازان خصوصی ساز ! - ... بيا

این کوزه را بردار فرزندم

بروخوش باش!

محمود طیّب
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 
 
+4 ف-بهنواز یکشنبه 28 آذر 1389 ، ساعت 10:30
خيلي خوب بود اما اين شعر رو سر دبير نشريه ما كه رشتش عمران هم ميتونه بگه شما كه ادبياتين بايد بهتر بگين تازه سردبير ما تركه :-)
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 
 
+4 خیلی قشنگ بودبهار چهارشنبه 31 فروردین 1390 ، ساعت 11:23
سلام.خیلی قشنگ بود.طنز جالبی بود.واقعا اگه مدرک و میشد در کوزه کذاشت و آب خنک خورد خیلی خوب بود ولی حیف به این درد هم نمیخوره :D :D :D
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 
 
0 peyman شنبه 05 شهریور 1390 ، ساعت 23:47
بسیار بسیار بسیار زیبا بود :D :D :D :D
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 
 
0 ف-بهنواز عزیز!م.طیّب سه شنبه 03 آبان 1390 ، ساعت 09:35
درود فراوان.
خانم یا آقای بهنواز عزیز امیدورام خوب باشید. اما منطقی نیز.
به این نوع شعر نقیضه یا پارودی می گویند و شاعر باید هنجارهای پیگیری شده در شعر اصل را بیابد و بر همان وزن و در همان مسیر بسراید. شعر آغازین نقیضه ی شعری از شهیار قنبری بزرگوار است و دومین نیز اشاره به تکه هایی از شعر زمستان شده استاد احوان بزرگ دارد.و در سال 1385؟ سرودم در اهواز که دانشحوی کارشناسی ادبیات پارسی بودم.
اما نظرتان هرجند تند، ولی برای من یکی، محترم است.
مرا می توانید در وبلاگم: "و حالا که شده ایم مثل مترسک ها" بیابید
پاینده باشید.م.طیّب.3آبان 1390
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر





قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

مطالب اتفاقی مرتبط