یکشنبه, 16 بهمن 1390

آخرین بروز رسانی04:00:39 PM GMT

شبگیر ... هوشنگ ابتهاج

کاروان ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

کاروان

دیراست گالیا
 در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
 دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
 دیگر برای عشق و حکایت کجال نیست
 شاد و شکفته در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابنک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز
اما هزار دختر بافنده این زمان
 با چرک وخون زخم سرانگشت های شان
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه
 از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
 از خون و زندگانی اسنان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش هزار ننگ
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
 چشم هزار دختر بیمار ناتوان
دیر است گالیا
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
 هنگامه رهایی لبها ودست هاست
عصیان زندگی ست
در روی من مخند
 شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق
 بر من حرام باد تپش های قلب شاد
 یاران من به بند
 در دخمه های تیره و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
 در هر کنار و گوشه این دوزخ سیاه
 زود است گالیا
در گوش من فسانه دلداگی مخوان
 کنون ز من ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا ! نرسیده ست کاروان
 روزی که بازوان بلورین صبحدم
 برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
 روزی که آفتاب
از هرچه دریچه تافت
 روزی که گونه و لب یاران هم نبرد
رنگ نشاط و خنده گم گشته بازیافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانهها و غزلها و بوسه ها
 سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
 سوی تو
 عشق من

احساس ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

احساس

بسترم
 صدف خالی یک تنهایی ست
و تو چون مروارید
 گردن آویز کسان دگری

مرگ دیگر ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

مرگ دیگر

مرگ در هر حالتی تلخ است
 اما من
دوستتر دارم که چون از ره در اید مرگ
 درشبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ دیگری هم هست
 دردنک اما شگرف و سرکش و مغرور
مرگ مردان مرگ در میدان
با تپیدن های طبل و شیون شیپور
با صفیر تیر و برق تشنه شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سم اسبان
وه چه شیرین است
رنج بردن
 پافشردن
 در ره یک ‌آرزو مردانه مردن
وندر امید بزرگ خویش
 با سرود زندگی بر لب
 جان سپردن
آه اگر باید
زندگانی را به خون خویش رنگ آرزو بخشید
و به خون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید
من به جان و دل پذیرا میشوم این مرگ خونین را

دیوار ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

دیوار

پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
 دختری بود که من
سخت می خواستمش
و تو گویی که گالی
آفریده شده بود
 که منش دوست بدارم پرشور
و مرا دوست بدارد شیرین
و شما می دانید
آه ای اخترکان خاموش
که چه خوش دل بودیم
من و او مست شکر خواب امید
 و چه خوشبختی پاک
 در نگاه من و او می خندید
 وینک ای دخترکان غماز
گر نه لالید و نه گنگ
بگشایید زبان
و بگویید که از یک بهتان
چون شد این چشمه غبار آلوده
و میان من و او
 اینک این دشت بزرگ
اینک این راه دراز
 اینک این کوه بلند

نیلوفر ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

نیلوفر

ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
 بوسه شیرین روزی آفتابی را
 از نوازش های گرم دست های من
 دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
 می تپد بی تاب در خواب هوسناک امید خویش
 پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهش بارمی جوید
 چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندم زار
 تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
 ای کدامین شب باک نفس بگشای سیاهت را

صفحه 1 از 4

 

آیا می دانید تزئینات جنبی پرده ها ، اتاق شما را زیباتر م...

تصویر

پرده ها به علل گوناگون، سهم بسزایی در آراستن و دكور یك اتاق دارند. بررسی ها به ما...

 

کامپانولا در سبدهای آویزان

تصویر

کامپانولا در سبدهای آویزان                      ...

 

آرايش لبها

تصویر

آرايش لبها     متخصصين آرايش بر اين مساله که آيا بايد ابتدا خط را زد يا...

 

رنگ ها و زندگی

تصویر

● با نارجی خلاق شوید:اگر با ایده های خلاق سرو كار دارید دور وبر خود را با رنگ های...