یکشنبه, 16 بهمن 1390

آخرین بروز رسانی04:00:39 PM GMT

یادگار خون سرو ... هوشنگ ابتهاج

بهمن ماه 1360 هجری شمسی

بیرون شد از گمار ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

بیرون شد از گمار

راه در جنگل اوهام گم است
سینه بگشای چو دشت
 اگرت پرتو خورشید حقیقت باید
 وقتی از جنگل گم
 پا نهادب بیرون
و رها گشتی
 از آن گره کور گمار
ناگهان آبشاری از نور
 بر سرت می ریزد
 و آسمان
 با همه پهناوری بی مرزش
در تو می آمیزد
ای فراز آمده از جنگل کور
هستی روشن دشت
 آشکارا بادت
بر لب چشمه خورشید زلال
 جرعه نور گوارا بادت

ز بال سرخ قناری ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

ز بال سرخ قناری

هجوم غرت شب بود و خون گرم شفق
هنوز می جوشید
 هنوز پیکر گلگون آفتاب شهید
بر آن کرانه دشت کبود می جنبید
هنوز برکه غمگین به یاد می آورد
پرده رنگی روزی که دم به دم می کاست
 تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام
 ستاره ها به سلام تو آمدند : سلام
 سلام بر تو که چشم تو گاهواره روز
 سلام برتو که دست تو آشیانه مهر
سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست
سلام بر تو که از نور داشتی پیغام
 تو چون شهاب گذشتی بر آن سکوت سیاه
توچون شهاب نوشتی به خون روشن خویش
که صبح تازه ز خون شهید خاست
 ز بال سرخ تو خواندم در آن غغروب قفس
که آفتاب رها گشتن قناری هاست

آزادی ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

آزادی

 ای شادی
آزادی
 ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
 ما سر تا پا دردیم
 ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
 چون نقشی بر یاقوت
می کندیم
 وقتی که در آن کوچه تاریکی
شب از پی شب می رفت
 و هول سکوتش را
 بر پنجره فروبسته فرو می ریخت
 ما بانگ تو را با فوران خون
چون سنگی در مرداب
 بر بام و در افکندیم
وقتی که فریب دیو
در رخت سلیمانی
 انگشتر را یکجا با انگشتان می برد
 ما رمز تو را چون اسم اعظم
در قول و غزل قافیه می بستیم
از می از گل از صبح
 از اینه از پرواز
از سیمرغ از خورشید
 می گفتیم
از روشنی از خوبی
 از دانایی از عشق
از ایمان از امید
می گفتیم
آن مرغ که در ابر سفر می کرد
آن بذر که در خاک چمن می شد
 آن نور که در اینه می رقصید
 در خلوت دل با ما نجوا داشت
 با هر نفسی مژده دیدار تو می آورد
در مدرسه در بازار
درمسجد در میدان
در زندان در زنجیر
ما نام تو را زمزمه می کردیم
 آزادی آزادی آزادی
آن شبها آن شب ها آن شب ها
آن شبهای ظلمت وحشت زا
آن شبهای کابوس
 آن شبهای بیداد
 آن شبهای ایمان
 آن شبهای فریاد
آن شبهای طاقت و بیداری
 در کوچه تو را جستیم
بر بام تو را خواندیم
 آزادی آزادی آزادی
 می گفتم
روزی که تو بازایی
من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی
برخواهم داشت
وین بیرق خونین را
 بر بام بلندتو
 خواهم افراشت
 می گفتم
 روزی که تو بازایی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای توخواهم ریخت
وین حلقه بازو را
 در گردن مغرورت
 خواهم آویخت
ای آزادی بنگر آزادی
این فرش که در پای تو گسترده ست
 از خون است
 این حلقه گل خون است
گل خون است
 ای آزادی
 از ره خون می ایی اما
 می ایی و من در دل می لرزم
 این چیست که در دست تو پنهان است ؟
 این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی ایا با زنجیر
 می ایی ؟

بازگشت ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

بازگشت

 بی مرغ آشیانه چه خالی ست
خالی تر آشیانه مرغی
جفت خود جداست
 آه ای کبوتران سپید شکسته بال
اینک به آشیانه دیرین خوش آمدید
اما دلم به غارت رفته ست
با آن کبوتران که پریدند
با آن کبوتران که دریغا
هرگز به خانه بازنگشتند

شادباش ... هوشنگ ابتهاج

فرستادن به ایمیل چاپ

شاد باش

 بانگ خروس از سرای دوست برآمد
خیز و صفا کن که مژده سحر آمد
چشم تو روشن
 باغ تو آباد
 دست مریزاد
 هشت حافظ به همره تو که آخر
 دست به کاری زدی و غصه سر آمد
بخت تو برخاست
صبح تو خندید
 از نفست تازه گشت اتش امید
وه که به زندان ظلمت شب یلدا
نور ز خورشید خواستی و برآمد
گل به کنار است
 باده به کار است
 گلشن و کاشانه پر ز شور بهاراست
بلبل عاشق ! بخوان به کام دل خویش
باغ تو شد سبز و سرخ گل به بر آمد
جام تو پر نوش
کام تو شیرین
روز تو خوش باد
کز پس آن روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آمد
رزم تو پیروز
بزم تو پر نور
 جام به جام تو می زنم ز ره دور
شادی آن صبح آرزو که ببینیم
بوم ازین بام رفت و خوش خبر آمد

صفحه 1 از 2

 

طریقه ی ساخت شمع مومی

تصویر

 وسایل لازم:- ورق موم- فتیله- رنگ پودری پارچه- پارافین- رنگ مخصوص قرمز- پودر صدفی (...

 

فیلودندرون

تصویر

فیلودندرون                             ...

 

رنگ ها در آرايش

رنگ ها همچنين به انواع سرد و گرم تقسيم ميشوند. بعضي رنگها هم با توجه به سايه، ...

 

رنگ شناسی

تصویر

                               انسان...