clear
event

شل سیلور استاین - مرا با عینک به خاک بسپارید

برچسب ها style

description توضیحات

مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید


در خانه ای بدون گرما ، بالای خیابان سولیوان ،

آخرین کسی که شلوار فاق کوتاه می پوشید ،

در شرف مردن بود .

عینک آفتابی به چشم داشت

و به همین دلیل کسی نمی توانست تشخیص دهد

که او گریه میکرد یا نه

همه معتاد ها و همه علاف ها

و همین طور همه کافه دار ها

دور تختش جمع شده بودند .

وصیت کرد

تا تکلیف اموالش را روشن کند

و آخرین حرف هایش را به زبان آورد

گفت : کفش های راحتی ام را برای مادرم بفرستید ،

گیتارم را در میدان واشینگتن بسوزانید ،

برای اینکه هیچگاه یاد نگرفتم آن را چگونه بنوازم

خانه ام را

به یک آدم مستمند بدهید

و بگویید که اجاره آن تمام و کمال پر داخت شده است

پولها وموادم را خودتان بردارید ،

ولی مرا با عینک افتابی ام به خاک بسپارید .

مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید دوستان !

گفت : جوجه خروسهایم را

به کسی بدهید که آنها را می خواهد .

شعر هایم را به کسی بدهید که انها را می خواند .

زیر کافه برایم قبری بکنید ،

 و آهنگ غم انگیزی پخش کنید .

همه را شاد و شنگول کنید

در لحظه ای که مردم ،

مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید .

مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید. دوستان !

با عینک افتابی ام

گیتارم را در میدان واشینگتن بسوزانید ،

ولی مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید.

صند لهایش را پرت کردیم وسط خیابان ،

بلوزش را گذاشتیم همانجا روی زمین .

گیتارش را فروختیم

در کافه گوشه خیابان

به کسی که می دانست آنرا چگونه بنوازد .

موادش را دود کردیم .

پول هایش را خرج کردیم ،

شعر هایش را دور ریختیم .

باب ، نوار هایش را بر داشت ،

و اد کتاب هایش را ،

 من هم عینک آفتابی فکسنی آن بد بخت را برداشتم !

گفت : مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید ،دوستان

با عینک آفتابی ام .

گیتارم را در میدان واشینگتن بسوزانید ،

و مرا با عینک آفتابی ام به خاک بسپارید...!!!

 

Bury Me In My Shades

 In a pad with no heat, up on Sullivan Street,
The last of the hipsters lay dyin,'
Wearin' his shades, so like no one could tell
Like whether or not he was cryin.'
All the junkies and loners 
An' coffeeshop owners
Were all gathered 'round his bed. 
He took one last puff 
Of some imported stuff
And this are the last words he said. 

He said, "Send my sandals home to Mom, 
Hang my T-shirt away. 
Burn my guitar 
In Washington Squar', 
'Cause I never learned how to play. 
Give my pad
To some needy lad
And tell him the rent is all paid. 
Keep my cash, 
An' my stash, 
An' my hash, 
But bury me in my shades. 
Bury me in my shades, boys, 
Bury me in my shades. 
Burn my guitar 
In Washington Squar', 
But bury me in my shades." 
He said, "Give my Brooklyn chicks away
To anyone who needs 'em. 
Give all of my poems away
To anyone who'll read 'em. 
Dig me a grave 'neath the coffeeshop
And let a sad folksong be played. 
Get everyone high
On the moment I die, 
Bury me in my shades. 
Bury me in my shades, boys, 
Bury me in my shades. 
Burn my guitar 
In Washington Squar', 
But bury me in my shades." 
We threw his sandals out in the hall, 
We left his T-shirt lay. 
We sold his guitar
At the corner bar
To someone who knew how to play. 
We smoked all his stash, 
And spent all his cash, 
And threw all his poems away. 
And Bob got his records, 
And Ed got his books, 
And I got the poor beatnik shades. 
"Bury me in my shades, boys," he said, 
Bury me in my shades. 
Burn my guitar 
In Washington Squar', 
But bury me in my shades."

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

مطالب مشابه

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت چهارم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت سوم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت دوم

insert_link

local_library آموزش فال قهوه - قسمت اول