خیابان خوابها ... شعر طنز

خیابان خوابها!ـ

با اجازه از خلیل جوادی و علیرضا عصار

 

رنگ موهای سرم،  خاکستریست 
رنگ چشم همسرم، خاکستریست

 

کاش یک معشوق دیگر داشتم 
جای این معشوقه ام، خر داشتم!

 

ما که به تنهایی عادت داشتیم 
به نبود زن  قناعت داشتیم!

 

مردها زهر هلاهل خورده اند 
مثل اینکه مهر باطل خورده اند

 

توی قلب مردها دایم عزاست 
جای خنده روی لبهاشان کجاست‌؟

 

پشت و رویم جای آهن مانده است!
جای تنبیهم  چه روشن مانده است!

 

گفتم ای همسر تو عاشق نیستی 
تایتانیک سهل است؛ قایق نیستی!

 

دکتر و ماما شدن کار تو نیست!
توی قلبم جا شدن کار تو نیست!

 

مرغ همسایه به چشمت هست غاز 
سوخت شیرت بار دیگر روی گاز!

 

(مدتی این مثنوی تاخیر شد)
شوهرت هم بعد عمری پیر شد!

 

عمر تو اما چه بسیار است باز 
عمر تو خروار خروار است باز!

 

من ولی در یک شب تاریک و سرد 
در کنار کودکان دوره گرد

 

عینهو وضع خیابان خوابها 
زیر پرتاب کاسه، بشقاب ها

 

سر به لاک خویش بردم ، ای دریغ!
زود مردم، زود مردم، ای دریغ!

 

روزهای خوب، رفت از یادها 
گم شدم در های و هوی بادها

 

یاد من را باد بردن نا به جاست 
همسر خوب و عزیزم! نا رواست

 

گفته بودم خر شدم من، بارها!
تف به این تکرار ها، تکرارها!

 

اشک از چشمت نریزان بی خودی!
سر نکوبان بر تن دیوارها!

 

به تمام قوم و خویشانت بگو:
«واقعا هستند مرده خوارها!»

 

گفتم اینها را به در تا بشنوند 
گوش های کیپ این دیوار ها!