پنجشنبه, 04 خرداد 1391

آخرین بروز رسانی11:29:44 AM GMT

شعر طنز سن ايچ نامه ... شعر طنز

سن ايچ نامه ... شعر طنز

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

شهرام شكيبا
سن ايچ نامه

002151.jpg

الهي به آنان كه جاهل شدند
ازين راه انسان كامل شدند
همان مردمان كله مخملي
همان مردم چاكرم داش علي
به شعبان بي مخ به طيب قسم
به داش فرمون و داش مصيب قسم
الهي به چاقوي قيصر قسم
كمك كن كه من هم به حالي رسم
كنون چاقوي تيز نايد به كار
فلك مي كند پوست را از خيار
الهي به نامردي مردمان
كزين وضع و بدبختي ام وارهان
درين كوچه خلوت پيچ پيچ
نماندست اين بنده را عشق هيچ
مرا از غم و غصه آزاد كن
خراب دل بنده آباد كن
چو دانيم پايان كار است هيچ
بيا تا بنوشيم چندي سن ايچ
سن ايچي به من ده كه حال آورد
نجابت فزايد، كمال آورد
سن ايچ خانه از شور خالي شدست
گرفتار آشفته حالي شدست
سن ايچ خانه زين پيش اين سان نبود
مبادا چنين بي صدا و سرود
سن ايچي بياور كه از من دگر
نباشد در اين جا سن ايچ نوش تر
سن ايچي به من ده كه خوشدل شوم
رخم سرخ گرديده، خوشگل شوم
سن ايچي كه قيصر از آن مست كرد
زد و دشمن خويش را پست كرد
سن ايچي كه تلخ است و شيرين بيان
كند بنده را شهره عاشقان
بياور سن ايچي و در جام ريز
درونش دو قطره يخِ پاكِ ريز
به آن كاسه ماست، نعنا بزن
خياري بياور وز آن پوست كن
سپس قطعه قطعه كن و خرد كن
كه اين است از مزه هاي كهن
به همراه كشك بادمجان و سير
بده تا روم بر فلك شيرگير
دوگالن سن ايچ دگر هم بيار
كه دلگيرم از گردش روزگار

نظرات  

 
+1 Guest شنبه 21 اسفند 1389 ، ساعت 10:47
خیلی باحال بود مرسی :wink:
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر





قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

مطالب اتفاقی مرتبط